تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى

228

تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )

همچنين در قضيهء « زيدٌ زيدٌ » هم كه عقل در آن زيد را بر خود زيد حمل مىكند ، بين موضوع و محمول تغاير نيست ؛ چون ثبوت الشىء لنفسه ، ضرورى و محتاج اثنينيت نيست ، روى اين ضرورت عقل حكم مىكند كه « زيدٌ زيدٌ » و معناى اين حمل اين نيست كه ذات زيد يك نحوه تقررى داشته باشد و محمول از باب ثبوت چيزى براى چيزى براى آن ثابت باشد ، بلكه زيد تقرر دارد و تكررى در تقرر نيست . « اللّه موجودٌ » نظير « زيدٌ زيدٌ » است در اينكه يك وجود متحقق است و آن مدلول و محكى و منكشف « اللّه » است و « موجود » چيز ديگرى خارج از موضوع و ذات نيست و اين طور نيست كه « موجود » براى او به نحو قضيهء هليهء مركبه ثابت باشد ، بلكه قضيهء « اللّه موجود » قضيهء هليهء بسيطه است . و بالجمله : در مثل « شريك البارى ممتنع » و « اجتماع النقيضين محال » علم به عدم تعلق نگرفته است ، بلكه علم به صورت ذهنيه و مفهوم موجود شريك البارى تعلق دارد و عقل از اشتباه ذهن به خارج بازى خورده است ؛ زيرا مفهوم به ذهن آمده و علم به او تعلق پيدا كرده است و نسبت حكميه به او قائم است و صورت تصديقيه بدون خارجيت و تحقق است و كاشفى است كه محكى و منكشف ندارد . و الحاصل : صور ذهنيهء اين گونه قضايا در مقام حكايت دروغ بوده و هيچ محكى ندارد و ليكن مصحح قضيهء حمليهء موجبه ، وجود مفهوم است ، منتها اين مفهوم ، از ضعف عقل كه متحققى را نيافته و آن را با وجود ذهنى مفهوم خلط كرده پيدا شده است . و ليكن در حقيقت قضيهء سالبهء بسيطه است كه به انتفاء موضوع ، محمول منتفى است و لُبّاً قضيه به صورت « ليس شريك البارى بموجود » است و علم به اين قضيه تعلق نيافته است ، بلكه با برهان بر وحدت وجود حق ، علم به يك وجود بسيط - واجب الوجود - تعلق پيدا كرده است و عقل از آن ، قضيهء « ليس شريك البارى بموجود » را انتزاع مىنمايد . و الحاصل : اين گونه قضايا مطابق لازم نداشته و « ليس شريك البارى بموجود » ، عكس العمل « اللّه واحد » و « الواجب واحد » مىباشد .